خدا در من خوابیده است
آرام آرام
آرام آرام
کلمات تکراری سنگ را سیراب نمی کند
وارونه
از چشمانم می ریزند
از دهانم می ریزند
همانند مورچه هایی که
از اندام های رسیده ام
با لا می روند
بازی می کنند
می جوند
آه
تمام رگ های من به بد نامی این دنیا
جریان کندی دارد
خسته
تختی که همیشه
منتظر آغوش من خواب زده است
۲۱/۱۰/۸۷
+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت19:40توسط خدیجه کا ظمی |


